رمانرمان عاشقانه

رمان نیایش

در خدمت شما هستیم با رمان عاشقانه دیگری با نام ” نیایش ” امیدواریم مورد پسندتون باشه همراه رمان پلاس باشید/

خلاصه رمان نیایش »

منومیگی دودازکلم داشت میومدبیرون .پسرانترمنومسخره میکنه میگه بلیط بایدبگیرم انگارمن گدام یه حالی ازت بگیرم بیاوببین .باحرص کشیدم کنارو گفتم -نیازی به بلیط نیست واسه بی پولامجانیه میدونیدکه واسه ثوابشه. بااین حرفم اول باتعجب نگام کرد بعدانگارتازه دوهزاریش افتاده باشه چی بارش کردم بااخم خواست چیزی بگه که پیش دستی کردم چون اگه حرف میزدمعلوم نبودبه گریه نندازتم -بااجازه خیلی کارداریم ومن دوست ندارم وقتم بی خودی هدربره ودست کیمیاروکه داشت ریزریزمیخندیدگرفتم وباخودم ازاونجابردم -کوفت ..زهرحلاحل …دیوونه به چی میخندی؟بایدم بخندی اعصابموخط خطی کردی باعث شدی بااون دعواکنم ابله. کیمیاکه داشت اشکشوکه به خاطرخندیدنش ازچشاش دراومده بودمیگرفت باخنده گفت کیمیا-به من چه عین هاپو پاچه میگیری. -اره به توچه ..اون عمه ننه مرده من بودکه رواعصابم اسکی میرفت ..صددفعه نگفتم ازچیزایی که بدم میادواسه اذیت کردن من استفاده نکن؟گفتم یانه؟ها؟


دانلود جلد اول با لینک مستقیم

دانلود جلد دوم با لینک مستقیم


رمان های مشابه »

رمان من تو او دیگــری

رمان شاهدخت پسرنما

رمان هم خواب شیطــان
رمان حکمــم را تجــاوز بریدند
رمان او رئیــس بود
رمان قصــاص
رمان استــاد دانشجو
رمان مهــربانو
رمان همــخونه شیطون بلا
رمان همـسایه مغـرور من

اگر نویسنده ماهری هستی و علاقمندی رمانت رو در سایت ما درج کنی میتونی از اینجا اقدام کنی.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *