رمانرمان عاشقانه

رمان هاسکی مرد عجیب من

در این تایم زمانی از روز در خدمت شما هستبم با رمان هاسکی مرد عجیب من امیدواریم دوست داشته باشید همراه رمان پلاس باشید./

خلاصه رمان هاسکی مرد عجیب من »

صبح با صدای داد مامان از خواب پریدم و نگاهی به اطراف انداختم،چه خواب وحشتناکی بود!
دستی به صورتم کشیدم و از جا بلند شدم که با دیدن لباس زیرایی که هاسکی تو خواب بهم داده بود بپوشم شکه شدم!
نمیتونستم درک کنم چه اتفاقی افتاده!با صدای مامان به خودم اومدم و سریعتر از رو تخت بلند شدم که درد بدی تو پشتم احساس کردم و ناله ام بلند شد!
خدا لعنتت کنه هاسکی!
آخه این دیگه چه بلایی بود سرم اومد؟!
آروم از رو تخت بلند شدم و به سمت لباسام رفتم و لباس زیرارو که از تنم در اوردم با دیدن کبودیای رو س….ه ام مطمن شدم که دیشب یه اتفاقاتی افتاده!
لباس مدرسه و رو به تن کردم تا دوباره صدای جیغ مامان بلند نشده از اتاق خارج شدم!
کل روز رو از درد با….م نمیتونستم زیاد تکون بخورم و فقط هاسکی رو لعنت میفرستادم!
با خستگی کلید انداختم و در خونه رو باز کردم!
طبق معمول مامان سرکار بود و هیچکس تو خونه نبود!
لباسامو عوض کردم و رو تخت دراز کشیدم و با گوشی مشغول شدم!
تازگیا تو یه گروه عضو شده بودم:
سلام!
محمد رضا:
سلام به روی ماه نشستت!
خوبی خوشی!؟

جهت مطالعه ادامه این رمان زیبا لطفا از باکس دانلود زیر استفاده کنید/


این رمان انلاین میباشد

لذا جهت مطالعه آنلاین رمان از کانال نویسنده استفاده کنید

خواندن آنلاین رمان هاسکی مرد عجیب من


رمان های مشابه »

رمان من تو او دیگــری

رمان شاهدخت پسرنما

رمان هم خواب شیطــان
رمان حکمــم را تجــاوز بریدند
رمان او رئیــس بود
رمان قصــاص
رمان استــاد دانشجو
رمان مهــربانو
رمان همــخونه شیطون بلا
رمان همـسایه مغـرور من

رمان نیایش

اگر نویسنده ماهری هستی و علاقمندی رمانت رو در سایت ما درج کنی میتونی از اینجا اقدام کنی.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *