رمانرمان عاشقانهرمان های اپدیتی

دانلود رمان دختر خلافکار

در خدمت شما هستیم با رمان جذاب دیگری با نام ” دانلود رمان دختر خلافکار ” امیدواریم مورد پسند شما عزیزان قرار بگیره همراه رمان پلاس باشید .

دانلود رمان دختر خلافکار

مقدمه رمان »
می خواهی ستاره باشی یا سوار بر ستاره …
برای ستاره بودن باید خود را به آب و اتش زد اما سوار بر ستاره بودن فقط بال پرواز می خواهد
همیشه ستاره باش تا دیگران برایت بال پرواز در آورند…..
نوری باش که در سیاهی ظلم پدیدار شوی تا چشم بینندگان خیره ی تو باشد …………
نه انقدر روشن که باعث کوری چشم شوی که دیگر کسی به تو ننگرد ونه انقدر خاموش که قدرت دیدن نباشد ….
همیشه به وقت خود روی بنما وقتی ندرخش که گویند دیگر چه حاجت است…………..

قسمتی از رمان »

صدای کفشهام تمام کوچه رو پر کرده بود یه صدایی ساخته بود بیا وببین …
اه اینجا هم که همیشه هیچکی نیست.
مثل همیشه وارد رستوران شدم …..اها یادم نبود از خودم بگم من یه دخترم که توی یک رستوران کار میکنم یک خواهر و دو تا بردار دارم یکی از برادرام از خودم سه سالی بزرگتره ولی خواهر و برادر دیگم از من کوچیک ترن ….
خوب امروز باید چیکار کنم اها باید برم سر کار شریفم طی کشیدن …
طی رو برداشتم و شروع به تی کشیدن کردم سرم پایین بوداحساس کردم یکی بهم نزدیک شد
-سلام
+علیک چی میخوای
باز این پسره ی بی ریخت اینجا پیداش شده اینم ول کن نیست .

ادامه رمان …

– مثل بقیه مشتریم اومدم یه چیزی بخورم
+چی میخوای برات بیارم
-یه لیوان آب
هه خسته نباشه بهانه ی دیگه ای نداشت بیاد اینجا اطراق کنه …..براش یه لیوان آب آوردم . ومشغول کارم شدم وقتی طی کشیدن تموم شد سرم رو بلند کردم دیدم این پسره ی خل هنوز اینجاست داره منو نگاه میکنه …..یه چشم غره بهش رفتم تا بفهمه چند چندیم .
رفتم از این پیرزن غر غرو اجازه بگیرم یکم زود تر برگردم خونه ، از شانس خوشکلمون صاحب کارما یه پیرزنه ،از اون پیر زن بد اخلاقا.
+سلام خانم خوبین
-علیک سلام بعد یه ساعت کار تازه اومدی برای سلام کردن
+ترو خدا ببخشین گفتم کارمو زود تر تموم کنم امروز چند ساعتی زود تر برم
-هر روز اینو میگی نه دیگه نمیشه
+ترو خدا خانم اخه مجبورم باید کارهای خونه رو هم انجام بدم

-اخرین بارت باشه
+ای به چشم خدا حافظ
-خداحافظ
با نیش باز از رستوران رفتم بیرون این پیرزنه هم هی میگه اخرین بارت باشه هر روزم اجازه میده دمش گرم بخدا…….امروز خیلی زود از رستوران زدم بیرون هنوز مشتری هم نیومده بود .
با احساس خیسی صورتم رشته افکارم پاره شد سرمو بلند کردم بارون میبارید سرعت قدم هامو زیاد کردم خونه ی ما یکی دو کوچه پایین تر از رستورانه واسه همین دیگه نیازی نیست با تاکسی بیام همینجوری پیاده میامو میرم .
رسیدم دم در خونه ،خونه که نه خرابه بگم بهتره ولی همینم داریم خدا رو صد مرتبه شکر درو زدم بعد چند دقیقه شایان (برادر کوچیکم) درو باز کرد یه دستی به موهای خرمایی خوشکلش کشیدم .
+سلام داداشی خوشکلم
-اولاً سلام دوماً مگه من دخترم میگی خوشکل
+باشه بابا ببخشید خوشتیپ خان . حالا بیا بریم داخل
-من میرم فوتبال یه ساعت دیگه میام…



جهت مشاهده پارت ۱۴ لطفا فایل کامل رمان را خریداری کنید

رمان های مشابه »

اگر نویسنده ماهری هستی و علاقمندی رمانت رو در سایت ما درج کنی میتونی از اینجا اقدام کنی.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن