رمانرمان عاشقانهرمان های اپدیتی

دانلود رمان عروس حاج مسلم

با سلام خدمت شما کاربران محترم رمان پلاس در خدمت شما هستیم با رمان عاشقانه و زیبای دیگری با نام ” دانلود رمان عروس حاج مسلم ” امیدواریم مورد پسند قرار گیرد همراه ما باشید.

دانلود رمان عروس حاج مسلم

قسمتی از رمان »

نگاهی به دامن کوتاه عروسم انداختم هی میخواستم نگاهش نکنم نمیتونستم از پاهای سفید و توپرش بگذرم
زنم هیچ وقت اینجوری برام لباس نپوشیده بود… بدجور منو وسوسه میکرد جلوم سینی چایی رو گرفت که خط س*نه ش نمایان شد
در حالی که نگاهم به خط *ینه ش بود چایی برداشتم و اونم با کمی مکث از کنارم رد شد و رفت و کنارم پسرم نشست
هر لحظه بیشتر از قبل حالم خراب میشد البته از وقتی این دختر عروسمون شده بود کلا من هر لحظه اختیارمو از دست میدادم… با اینکه با ازدواجشون مخالف بودم اما کم کم باهاشون راه اومدم
پسرم به بهانه تلفن رفت بیرون از اتاق همین که رفت عروسم دامنشو زد بالاتر میدونستم این کارا رو داره از قصد میکنه
_حاج اقا خوب هستید؟؟

تسبیحمو دور دستم چرخوندم
_ چطور؟
_اخه حس میکنم گرمتون شده!
یعنی انقدر تابلو بودم؟ دستی به پشت گردنم کشیدم : نه من خوبم
لبخند پرمعنی زد : بله کاملا معلومه!
از کاراش حرصم گرفته بودبلند شد طوری که *ورت قرمز رنگشو دیدم ، غیبت پسرم طولانی شده بود نمیدونم چرا نیومد
جلوی من اومد و باز خم شد : چاییتونو چرا نخوردید؟؟
بازم نگاهم به *ینه ی رنگش افتاد نمیدونم چی شد که یهو داغ کردم و دستشو کشیدم جیغ خفیفی کشید


این رمان آپدیت میشود.

رمان های پیشنهادی »

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *